داستـــــــان راستــــــان شهوت داستان سکسی

نظرات · 4952 بازدیدها

داستـــــــان راستــــــان شهوت داستان سکسی داستان های سکسی و تحریک کننده.

داستـــــــان راستــــــان شهوت داستان سکسی

داستـــــــان راستــــــان شهوت داستان سکسی داستان های سکسی و تحریک کننده.

باسلام من اسمم جاویده واصلا قرارنیست نام مستعار بدم یا سایز بدن خودم یاکس دیگه ای رو بیان کنم فقط تأثیرشهوت برانسان وبه رشته تحریر درمیارم.کوس خاهر کسی که میخادبگه دروغه….اینم بگم من دستم رعشه نداره تا بخام حرفیو باتکراربنویسمممممم.

با یه زنی توپارک آشنا شدم بنام زهرا.یه روز سه شنبه رفته بودم خونشون تا بکنمش گاییدم داشتم میرفتم دیدم یه حوری توحال نشسته،اول ترسیدم پریدم تواتاق زهراگفت نترس آزیتا دخترمه بلندشدوسلام دادگفتم سلام ازماست خوشکله. نگهبانی میدادی؟گفتم زهرا جون از مردانگی به دوره این خوشکله رو تو بازیمون راه نمیدی!گفت دختره گفتم مگه میخام چکارکنم؟ کوس توخودت داری اما تو کون دادن اذیتم میکنی..داشتم زهرا جونو راضی میکردم یه لحظه چشم افتاد به آزیتا متوجه شدم با ایما و اشاره به مامانش داره میفهمونه بگو باشه!منو داری طاقت نیاوردم…دوباره کیرم بلند شد عین علم شد.دستای آزیتا رو گرفتم تودستم،دستش داغ بودوعرق کرده!رفتیم تواتاق،دیدم مادرش هی میگه جاوید بذار منم بیام میترسم کوسشو پاره کنی،بذاربیام خیالم راحتتره…من وآزیتاداشتیم لب میگرفتیم داشت منوقورت میداد اون جنده هم هی بیرون در جنده بازی درمیاورد.گفتم ای کاش یه چندتومنی داشتم میدادم بهش تاساکت بشه بره نگهبانی بده کیرمون ازدست مامانت ترسیده.آزیتا گفت دیگه پول نداری؟گفتم الآنه که بره بیرون.گفتم نه نکنه نمیخای حال بدی؟گفت من هروقت مامانم یکی و میاره فقط نگهبانی میدم بمن اجازه نمیده باکسی حال کنم منم پشت در جق میزنم،یه لب نازازم گرفت وادامه داد تو دومین کسی هستی که باهاش میخابم گفتم اولی کی بود گفت بماند فضول نباش!جای پولای مامانمو میدونم کجاس به بهونه آوردن پارچه میرم چقدبیارم؟ گفتم20تومن بیار.رفت ومامانش هنوز داشت ناله ونفرینش میکرد.اومدتوفورا پولو داد بمن منم تازه لخت شده بودم گفتم زهراجون بیاتو.اومدگفتم اگه آزیتاروبرام لخت کنی بهت دستمزدمیدم گفت اول پول.منم همون چور که آزیتا مچاله دادبمن منم دادم به زهرا،شمرددیدم35تومنه گفت تومنوگاییدی 20تومن دادی برالخت کردن دخترم35تومن ؟یعنی اینقددخترمودوست داری؟گفتم البته که دوستش دارم.یه لبی از من یه لب ازآزیتا گرفت وگفت خوش باشین،پس….گفتم چی گفت هیچ …داشت میرفت گفت پس مواظب کوسش باش پارش نکنی. رفتن زهره همانا روهم افتادن من وآزیتا همانا.برای اینکه راحتتربتونم کونش بذارم فورا69رفتیم تاآبش بیادکونشو باانگشتم آماده میکردم.آزیتاگفت جاویدجوووووووون بخورررررر بخورررررررررررررررردارم میمیرم بیا بغلم بزن ازجلو برام لاپایی بذارمیخام اون لباتوبخورم. رفتیم توبغل هم مشغول خوردن سینه هاش بودم اونم نرمه گوشمو زبون میزد… یه لحظه یادم افتاد گفت تودومین نفر هستی که باهام حال میکنه!درست لحظه ای که میخاست آبش بیاد خودموکشیدم عقب!گفت چی شده؟ جن دیدی؟ گفتم یه سئوالی ازت دارم میتونی بمن بگی نفراول کی بوده؟دیدم اونم ازحال افتاد،دیدم دمق شداشک توچشاش جمع شد یه قطره آروم داشت میومدپایین که به اشکش امون ندادم فورا رفتم جلوبازبون اشکشو لیس زدم..چنان نگاه نافذی بمن انداخت که یه لحظه فکرکردم یه ارتباط درونی بین ماایجادشده!فورا باملافه که زیرمون پهن بود خودشو پوشوند..نمیدونم چه اتفاقی داشت میفتاد،منکه توشهوت کم نمیاوردم ،کیرم خابید.بهش گفتم لباساتو بپوش ممنون که تاهمینجا همراهیم کردی. ناگفته نمونه چون تازه کوس ناز مامانشو گاییده بودم زیادمیل به گایش نداشتم داشتم زمینه سازی میکردم برای….(داستان وبخونید متوجه میشد برای چی) همچنان گریه بیصدامیکرد..هردوتامون لباسامونوپوشیدیم.بغلش زدم گفتم آزیتاجون نمیخای بگی؟ گفت میل دارم بگم یجورایی تودلم نشستی میتونم اعتمادکنم بهت،امانگرانم آبرو ریزی بشه! گفتم نکنه دوست پسر داشتی وباهات حال کرد وقالِت گذاشته،آره؟سرشوگذاشت در گوشم گفت داییم4بار باهام خوابیدروزآخرکه میخاست بره دبی پرده مو پاره کرد ورفت….!!!!!هاج وواج مونده بودم کیرم دوباره قد علم کرد اما دیدم صرف نظرکنم به نفع منه.خدایا اینکه کوسش پاره هستش پس چرازهرا اینهمه تأکیدمیکرد مواظب پردش باشم ؟مثل اینکه حرف دلمو میخوند،گفت بغیرازمن وداییم وخداباتوهیچکی نمیدونه.گفتم آزیتاجون ناراحت نباش اگه اجازه بدی من برم کاردارم.اینم یه رازه فرض کن بسنگ گفتی.بلندشدیم همدیگه رو بغل کردیم ورفتیم تو هال.زهره گفت خسته نباشید.گفتم مرسی زهرا جون اگه اجازه بدی من برم.باخنده گفتم اینم دخترت اگه بمن اطمینان نداری میتونی کوسشو معاینه کنی،یه چشمک به آزیتازدم لب ازمادر ودخترگرفتم ورفتم بیرون ازخونه…..چندنفرمیشناختم بهشون گفتم بایدختری برنامه داشتم پرده شو پاره کردم دکترآشناندارین؟جوابشون نه بود..نمیدونم چرا شده بودم کاسه داغتراز آش!!!

سه شنبه بعدی رفتم خونشون،زهرا روگاییدم گفت باآزیتا میخای حال کنی؟گفتم اگه اجازه بدی باهام بیاد بیرون بریم گشتی بزنیم گفت نه اماآزیتاگفت مامان جاویداگه بخادازم سواستفاده کنه الآنم میتونه پس نگران چی هستی؟ دیدم آزیتاهم یجورایی بمن داره وابسته میشه.رفتیم بیرون بهش گفتم از داییت بچه هم داری یانه؟گفت نه با کاندوم منو میگایید.داشت غصه میخورد که بهش گفتم دیوونه باید از خدات باشه پرده نداری راحت میتونی کوس بدی پول درآری،کسی که بو نمیبره.گفت تواین شهر کی دیگه میاد سراغم که باهام ازداج کنه توخودت باشی بدونی به این واون کوس میدم باهام ازدواج میکنی؟!گفتم اگه بخای خواهر بسیجی بشی نه!گفت منظورت چیه؟گفتم اگه جنده باشی آره باهات ازدواج میکنم!!!.آزیتا گفت جاوید تواین وضعیت منو آوردی بیرون مخمو نگیر.گفتم آزیتا من همیشه دوست داشتم زنی که میگیرم اهل حال باشه.جرأت وجسارت داشته باشه بتونه هرطوری خاستیم باهم حال کنیم.مگه توبا داییت قبل از اینکه کوستو بکنه حال نمیکردی؟آزیتا گفت اولین بار نه ولی دومین بار اومدسراغم منکه دیدم داییم ول کنِ من نیست وبرای اینکه راضیم نگهداره حسابی برام خرج کرده بود،منم باخودم گفتم مامان که فقط بفکر شهوت خودشه حالا که یه کیر دارم چرانباید حال کنم واینبار حسابی باهاش حال کردم سومین بار وآخرین بارخودم ازش خاستم حال کنیم.جاویدجون واقعا راست گفتی که اگه مثل مامانم باشم باهام ازدواج میکنی؟گفتم آزیتابرای اینکه بهت ثابت کنم من زن جنده میخام فردامیام خواستگاریت.آزیتااول بشوخی گرفت وقتی دیدجدی هستم گفت اگه باهام ازدواج کنی هرکیری که تونشون بدی میذارم بره توکوسم !!شهوت داشت داغونم میکردگفتم آزیتا بذار از همین الآن اولین نفرومشخص کنم اگه اونو قبول کنی دیگه معلومه از مامانت جلوتر میزنی…گفت کیه؟فقط آخوندنباشه قبول میکنم.گفتم بابامو باید تور کنی تاحسابی ازش بخوریم قبول؟گفت توباهام ازدواج کن ببین چطور باباتو برده خودم درست میکنم. بخونوادم گفتم فلان آدرس یه دختری هستش ..خواستگاری و…..آزیتاهم چون ازقبل هماهنگ بودیم از شب خواستگاریش استارتشو زد باچشاش بابامو جادو کرد.وقتی اومدیم خونه بابام چنان تعریفی از خونواده آزیتا میکردبخصوص ازادب وپذیرایی ومتانتش.متوجه شدم که آزیتاهمون زنی هستش که تو رؤیاهام دنبالش بودم.ماه عسل ورفتیم اصفهان وآزیتاهم واقعا سنگ تموم گذاشت.دفترچه خواروبارشو با خودش همراه داشت هرجا میرفتیم من ادای کر ولالها رودر میاوردم ونگاهمو به اینور واونور مینداختم تاآزیتا مخ بزنه.خونه مفت(هر شب یه خونه داشتیم)،غذا مفت، ماشین مفت البته مفت مفت نبود بغیرازاینکه کوس زنم میذاشتن بعدیه هفته گفتم آزیتا میتونم یه چیزی ازت بخام؟گفت توهرچی میخای بگو تابگم این غول گوشت جادو برات مهیا کنه.واقعاآزیتابا کوس دادنا وپول بدست آوردنا مثل این بود که مشروب میخوره وهمیشه مست بود.گفتم منبعدباید جلو چشام کوس بدی وباکیرم ساک بزنی دیگران بکننت.گفتم فقط موقع توافق باطرفای معامله بگوآیا دوست دارین جلوچش شوهرم کوسم بذارین یاتنهاباشیم؟گفت چرا بایدازشون اجازه بگیرم؟گفتم اکثرمردها ازخداشونه وقتی جنده میگان شوهرشم اونجاباشه اونموقع میتونیم پول بیشتری بگیریم…باخنده جنده وار گفت تو هم استادی تو فن شریف دیوث بودن فقط امیدوارم این شغلمون بعداز30سال بازنشستگی نداشته باشه.گفتم مثل اینکه خیلی داره بهت خوش میگذره؟گفت نه اینکه بتو بیش ازاین نمیخادخوش بگذره(به آرزوت میرسی که تو بغلت زن جنده تو پاره کنن) از اونشب دیگه ادای کرولاکها رو درنمیاوردم ومن کیرمو میدادم ساک میزدآقایون کوس پرست هم زنمو بگریه مینداختند .یه شب رفته بودیم یه جایی قراربود2نفرباشن که حین برنامه4نفر دیگه اومدن ،من گفتم اینا باید نگاه کنن جق بزنن.درسته زنم جنده هستش امابایدبگم مااومدیم ماه عسل ،مگه نمی بینید کوسش تنگه.دیدم اون4نفر گفتن مادوبرابر پول میدیم،تابیام بگم نه،آزیتا گفت ماپول وآخرکارمیگیریم تا بهتون حسابی خوش بگذره فقط بشرط اینکه باآبروی رفیقتون بازی نکنین ودر نرین.اون هم قبول کردن…از ساعت11شب تا7صبح آزیتا بیش از چهل بارمنم4بار آبمون اومدمنم اون لابلا برا اینکه کمک حال آزیتا باشم کیرهای اونا رو ساک میزدم یعنی در یکزمان به سه نفرحال میدادیم کوس وکون آزیتاجنده یه جبهه دهن منِ کوسکش ودیوث یه جبهه دیگه امایه جبهه دیگه بودکه استاندارد بود(دهن آزیتاجنده وکیرجاوید کوسکش)ساعت9که میخاستیم تسویه حساب کنیم برگشتم گفتم پول وبه روش خودمون میگیریم[هر5000تومن که بمن میدین یه بار کیرتونو بعنوان خداحافظی میزنین توکوس زنم درمیارین تاحسابتون تموم بشه]هم آزیتا هم اونا ازاینحرفم تعجب کردند اما کوس کن بیشترین احساسش خوشحالیه اماغافل ازاینکه من با این ترفند اونا رو مجبور میکنم پول بیشتری بدن.اون شب قرارمون با دو برابر دادن اون 4نفر600تومن میشداما با اون ترفندم 750 تومن عایدمون شد چون متوجه شده بودم اونا جوونای تازه بدوران رسیدهای هستن که تازه تو بانک استخدام شدند…..سه هفته خوشگذرونی وکسب وکارمون تموم شدوباهم رفتیم طلا فروشی3میلیون تومن طلا خریدیم………..
ادامه دارد.
فقط فحشهای آبدارفراموش نشه….